X
تبلیغات
رایتل

10

شنبه 10 دی‌ماه سال 1390
امروز صبح عالی شروع شد.گلاب به رویتان داشتم از دستشویی بیرون می آمدم که در به شدت اول با عینکم و سپس با پیشانیم برخورد کرد و الان من یک انسان کبود هستم. و من نمی دانم چرا این درها هوشمند نیستند که وقتی می بینند یکی با پیشانی دارد می آید به طرفشان جاخالی بدهند الان خوب است که من یک اینترویو داشتم خیر سرم و با پیشانی کبود رفتم؟حالا این ها با خودشان فکر می کنند به خاطر اینکه می خواستم کار کنم و پدرم نمی خواسته است کتک خورده ام. در حالی که به دو دست قطع شده ی ابرفرض اینجور نیست و همه اش تقصیر در دستشویی است. و من نمی دانم چرا مادرم احساس می کند روابط عمومی من بالا نیست و دو دفعه است که احساس می کند باید همراه من بیاید اینترویو تا گند نزنم و پخمه نباشم بعد خودش گند می زند به همه چی.دفعه ی قبل که خودش با اینترویوگر شروع کرده بود به درددل و هیچ کس آن وسط مرا به تخمش هم حساب نمی کرد.امروز هم که وقتی فرم درخواست کار را پر کرده ام و به مسئولش دادم ازش گرفته تا ببیند چیزی کم و کسر ننوشته باشم.آخر مادر من؟منو نیگا؟منو نگا:| بیس و چار سالم است ناسلامتی چرا فرو کرده ای درون من؟ها؟ و از دیشب هی آدله گوش می کنم و هی یاد استاد زبانمان می افتم که می گفت: ببینید،این است فرق آنها با ما.ما اگر کسی ترکمان کند هی طرف را نفرینش می کنیم و برایش حق می زنیم.اما آنها برای طرف آرزوی خوشبختی می کنند و خیلی هم بهتر و باکلاس تر است. و امروز بیرون که رفته بودم مغازه ای دیدم که یک پایه ای گذاشته بود و روی آن وان یکاد نوشته بود و بالایش ماکتی از برج ایفل بود و واقعن تقابل سنت و مدرنیته بود و من نمی دانم وان یکاد برای برج ایفل نوشته بود که چشم نخورد یا چی؟ و من حاضر بودم بروم درون مغازه و بدهم و ماکت برج ایفل را بگیرم که با مخالفت خانواده مواجه شدم و توجیه شدم که من نباید یک انسانِ بده باشم. و همیشه باید نده باشم و نده بودن خوب است.