X
تبلیغات
رایتل

6

شنبه 10 دی‌ماه سال 1390
همین الان از فاینال زبان برگشته ام، امتحان جالبی بود،شما که نمی دانید،تک تک سوال ها را با هم چک کردیم که غلط نباشد و قبل از امتحان من به مخاطب خاص گفتم که برایم انرژی مثبت بفرستد و نمی دانم دقیقا از کجایش این انرژی را می فرستاد که ما انقدر می خندیدیم و شاد بودیم. و این ترم هم تمام شد و من رویم نشد بروم و با غزاله دوست شوم. از بس که من عاشق این دختر و داییِ دوست داشتنی اش هستم. شما که آنها را نمی شناسید، یعنی دایی اش را می شناسیدها.خوب هم او را می شناسید. اصلن من به فدای داییِ خوشگلِ خوشتیپِ محافظه کارِ ترسویش. اصلن از زمانی که فهمیدم حتا به مورچه ها غذا می دهد ارادتم نسبت به او صد برابر بیشتر شد. او با این روحیه ی لطیفش که به درد ریاست جمهوری نمی خورد. خاتمی برای ریاست جمهوری زیاده از حد نجیب بود. بله نگفتم دایی او خاتمی است که یکهو سورپرایز شوید. و الان توی خط نشسته ام و به سمت خانه در حرکتم و شروع کرده ام در موبایلم نوت نوشتن که بعدن بیایم و آن را برای شما بنویسم که اگر الان ننویسم بعدن یادم خواهد رفت که چه چیزهایی می خواستم بگویم. بله در این حد حافظه ی ریدمانی دارم و باید بروم خانه و درس بخوانم و شما اکنون بهتر از هرکسی می دانید که کونش را ندارم. در زندگی انسان باید کون داشته باشد تا همه چیز داشته باشد. اگر کون داشته باشی کار داری، زندگی داری، پول داری، همه چی داری و من عمویی دارم که کون ندارد و این چیزها را که گفتم یکی در میان ندارد یعنی کار ندارد و پول ندارد اما در عوض برادر زن های پولداری دارد که به او کمک می کنند. پس اگر کون ندارید برادرزن پولدار داشته باشید.