X
تبلیغات
رایتل

18

سه‌شنبه 20 دی‌ماه سال 1390
پووووووف...از امتحانی سخت برگشته ام و با چنگال در حال پفک خوردن هستم.چون خیلی زشت میدارم که دست هایم و ناخن های زیبایم پفکی شود.(و زشت میدارم یعنی دوست نمی دارم)،نمی دانید که..و امروز امتحان چنان سخت بود که نشسته بودم و حساب می کردم که پاس می شوم یانه و به این نتیجه رسیدم که به حول و قوه ی الهی یازده خواهم شد و این خیلی خوب است و در ضمن ریدم بر سر تا ته کینز و آدام اسمیت و همه این عن ها که نمی گذارند ما آرامش داشته باشیم و الان شونصد بار است که درباره کینز و نمودارهایش در همه ی کتاب هایمان می خوانم و آخر هم نخواهم فهمید وقتی بهره بکشد پایین سپرده گذاری میکشد بالا یا آن هم می کشد پایین و حاضرم حتی خودم بروم بکشم پایین و بگویم بیایید سرش را بخورید کسکشا ولی حیف که آلت مربوطه را ندارم و الان در سرم همهمه است وهزاران نفر دارند با هم حرف می زنند یکی درباره نرخ تورم و دلار و طلا سخنرانی میکند، که باید به او گفت درت را بزار خواهشن و یکی می گوید من دولت تعیین می کنم که باید به او گفت گه نخور و دخترک کوچکی در گوشه ی مغزم کز کرده است و زمزمه می کند نورمایند آی ل فایند ساموان لایک یو،یکی به دادش برسد،خیلی طفلکی است.