X
تبلیغات
رایتل

29

دوشنبه 26 دی‌ماه سال 1390
امتحان صبح خعلی خوب بود، در حدی که اگر سوال های آخر فصل و ترم قبل را یک دور خوانده بودم بیس می شدم و چون بیس برای ما افت دارد پس تصمیم گرفتم که بیس نشوم و عطایش را به لقایش ببخشم و کونم را آن ور کنم و بروم و مدیونید اگر فکر کنید که دستم به گوشت نمی رسد و اینها. و امروز رفته بودیم خیابان گردی آخر ما خعلی پولداریم و خعلی بنزین داریم و تکه ای از راه را من رانندگی کردم و چقدر رانندگی خوب است و احساس شوماخر بودن به آدم دست می دهد فقط این شوماخر با دنده عوض کردن مشکل دارد و خودش کلاچ را می گیرد و برادرش دنده را عوض می کند و ترمز هم که می کند همه با سر به درون شیشه می روند.شوماخر خوبی هستم خدا عمرم را زیاد کند. و نمی دانم چگونه است که روزهایی که امتحان دارم نوت در کله ام می جوشد و روزهای بی امتحانی یبس مغزی می شوم و مطمئنم که خدا با من شوخی اش میاید و امروز داشتم می گفتم باید امروز بروم و چمدانی را که به اندازه ی حجم تنهایی من جا دارد بردارم و خواهرم چیزی گفت که مرا متحول کرد.او گفت: گو نخور.