X
تبلیغات
رایتل

30

چهارشنبه 28 دی‌ماه سال 1390
می خواهم به گونه ای سرم را به دیوار بکوبم که دیگر بیرون نیاید و مانند سوسکی درونش دست و پا بزنم و انقدر هیچ کس به من وقع ننهد تا بمیرم و این کار حتی از به دور دست ها رفتن بهتر است زیرا احساس می کنم اینترنتم نصفه ملی شده است و به ک-و-ن دادن می افتم تا بخواهم یک پلاس را باز کنم و پروسه ای طولانی دارد که از این قرار است: اول بدون هیچی باز می کنم می بینم عه نمی شود بعد وی پی ان اولی را باز می کنم می بینم عه نصفه باز شد بعد وی پی عن دومی را باز می کنم می بینم عه استریم آمد اما هنوز نمی توانم چیزی پست کنم و بعد هاتسپات را باز می کنم و می بینم عه اپن شد و شروع می کنم نوشتن تمام که می شود می بینم عه حالا ارسال نمی کند برای محکم کاری یک کپی از نوشته ام می گیرم و هاتسپات را می بندم و می بینم عه ارسال شد و در آن هنگام است که پی سی را ترک کرده و دور اتاق به سان سرخ پوست ها می رقصم و الان هیچ کدام از این عه ها به وقوع نپیوسته و من دارم این ها را در ورد تایپ می کنم و الان با نفرتی عمیق در حال تایپ کردنم و یک چیزی که الان مرا خوشال و راضی نگه میدارد و امید به زندگی را در من تا مرز سی سال بالا می برد این است که کار پیدا کرده ام در کانون فرهنگی آمیزش و منشی شده ام و تنها نگرانی من از این مسئول متلک گوی ک*سک*شش است که امشب به من گفت دیدی نتوانستی لیسانست را بگیری و بعد که گفتم دوباره دارم می خوانم و نمره هایم بالا است گفت در پیام نور میان ترم ها را همین جوری شش می دهند و معجزه است که نمراتت بالاست و من سوالی که از ایشان دارم این است که آقای فلانی چگونه می توانی در یک لحظه انقدر ک*سک*ش باشی؟ها؟