X
تبلیغات
رایتل

60

سه‌شنبه 9 اسفند‌ماه سال 1390
بعد از دو ساعت چرت صبحگاهی بلند شدم و به کلاس هلو رفتم. البته درست تر این است که بگویم هلو در ما فرو رفت.منظورم این است که از بیس تا کامپیوتر چارتایش هم درست نبود و تنها کاری که کردیم از روی پروژکتور یاد گرفتیم و من بیشتر از درس حواسم به کله ی نورافکن آقاهه بود که خیلی خوب می درخشید. و مانند خورشیدی در شب تار دانشگاهمان می درخشید.بله بدین صورت. و من واقعن از مسئولین سرخوش دانشگاهمان سپاسگذارم و بیشتر از همه از مسئول سایت سپاسگذارم که تنها کاری که بلد است این است که جملاتی در مورد امام خامنه ای بنویسد و به در و دیوار بچسباند. در این حد یعنی بارش است و حتی بلد نبود از طریق ادمینستریتور پسورد یک یوزر را بردارد. می خواهم بگویم همچین دانشگاهی داریم و همه چیزمان به همه چیزمان می آید شکر خداوند متعال.و امروز به تولد حامد رفتیم و خیلی خوش گذشت و خوب بود و بدین صورت بودیم که هر دفعه حامد را می دیدیم برایش تولدت مارک و هپی برث دی را می خواندیم و من واقعن چشمم دنبال بعضی هاست که تا دقایق آخر داشتند تشریف می آوردند و العان اگر من این را در فیسبوک بگذارم مریم می آید به صورت زیرپوستی به من می گوید خعلی عنی و شاید هم درست بگوید ولی باید بگویم که خودتی. و اصل جشن کیکش بود که خدا را شکر وقتی داشتم بر می گشتم در ماشین خوردم بدین صورت که تا دوستم دنده را عوض کرد دید کیک نیست.بله چنین انسان تند و فرزی هستم.البته فقط در خوردن و در بقیه ی موارد کونم نمی شود. ولی در این یکی مورد نمی شود که کونم نشود.چون گشنه می مانم.