X
تبلیغات
رایتل

61

چهارشنبه 10 اسفند‌ماه سال 1390
می خواهم خعلی محکم درم را بگذارم جوری که دیگر به هیچ وجهی باز نشود. و مع الاسف به جایی رسیده ام که فکر می کنم حتی اگر در خودم را نگذارم باید در این قلب بی صاحاب مانده را محکم بگذارم و کلیدش را قورت بدهم حتاع. که هرچه می کشم از این قلب وامانده است. و حتا قابلیت این را دارم که درم را بگذارم و در دوردستها غوطه ور شوم و این خیلی خوب است اگر که به دوردستها بروی و هیچ بازگشتی در کار نباشد.با دری گذاشته شده. و همه چیز زیر سر این قلب و لرزیدن هایش است. و من واقعا نمی دانم این دانشمندان گشاد چه غلطی می کنند و چرا یک لرزه سنج نمی سازند.انرژی هسته ای و این عن و گه ها بیاید سرش را بخورد وقتی قلب لرزه سنج ندارد. و باید دستگاهی باشد که به انسان وصل شود و وقتی دید قلبش زیادی دارد می لرزد یک پتک از آن خارج شود و محکم به آن کله ی پوک برخورد کند تا لرزیدن و همه چی یادش برود و این کله اگر بترکد بهتر است که قلبی بلرزد.