X
تبلیغات
رایتل

66

دوشنبه 15 اسفند‌ماه سال 1390
حسینقلی برگشته بود و دوباره دارد می رود.. می گوید دیگر حتا به دوردست ها هم نمی رود، می رود به کوره پز خانه ی روح ها..می خواهد خودش را بسوزاند تا دیگر نتواند برگردد..تا دیگر نتوانم برش گردانم.تا دیگر خفتش ندهم.با کارهایم.آخر می دانید روح هم برای خودش شخصیتی دارد.اما من له کردم شخصیتش را.روح بدون شخصیت دیده بودید تا به حال؟ الان حسینقلی چنین حسی دارد و انقدر اذیتش کرده ام که حسینش دارد یک ور می رود و قلی اش یک طرف دیگر. می خواهم بگویم در این حد شکسته است که دارد به مشرق و مغرب می رود. مواظب روح هایتان باشید که این گونه ازتان فراری نشوند. اگر تخمش را داشتم خودم هم همراهش به کوره پزخانه می رفتم.حیف که تخمش را ندارم و یک چنین انسان بی تخمی هستم مع الاسف.که حاضرم روحم نباشد و خودم باشم. ولی یک روز من هم تخمش را پیدا می کنم.می دانم.