X
تبلیغات
رایتل

88

یکشنبه 13 فروردین‌ماه سال 1391
جغد بودگی به زل زدن و دقت کردن نیست که.کارهای بهتری هم از یک جغد بر می آید.همین که یک نفر را وادار کنی بهت زل بزند خیلی خوب و فان است و روحن شاد می شوی و یکی از تفریحات من این است که هی ازم کسشرهایی تراوش می کند و حتی کارهایی می کنم که خواهرم مثل یک جغد خوب و زیبا زل می زند به من. و قسمت خوب این ماجرا آنجاست که نمی داند بخندد یا گریه کند.تا به حال شده که توی خانه سیب زمینی سرخ کرده باشد،گوجه و بادمجان باشد و شما بروید نان و پیاز بخورید؟امتحان کنید!هم خوب است هم چشم در بیار است.تازه بیایید یک چیزی در گوشی بهتان بگویم با اینکه می دانم خودتان می دانید اما برای تاکید بیشترتر می گویم، پیاز خیلی برای شهوت خوب است.نه اینکه خیلی کم است!می خوریم تا زیادتر هم بشود. و مع الاسف باید بگویم که خاک بر سرم با این درگوشی حرف زدنم.و می توان هی به یکی گیر داد که ..هاع؟چی شد؟یک دفعه مغزم یبس شد.خیلی بد است که یک دفعه وسط کسشرپراکنی یبس شوی و زل بزنی به مغزت و ببینی دارد زور می زند و کسشرهایت به مثابه عنی زیبا که خشک هم شده است گیر کرده است و امیدوارم هیچ وقت به درجه ای از بخت برگشتگی نرسید که خودتان بنشینید جلو جلو پیک شادی خواهرتان را حل کنید که روز آخر تعطیلات بدبخت نشوید. و نمی دانم بچه های این دوره زمانه چرا این جوریند والا زمان ما همیشه پیک شادیمان انتخاب میشد و جایزه می گرفتیم حتاع. و حالا این به من می گوید خاک بر سرت که آبروی من را برده ای و معلم هایمان هی از تو تعریف می کنند و پیکم را حل نکن می برم مدرسه از روی بغل دستیم حل می کنم.ما که این گونه بودیم به کجا رسیدیم و خداوکیلی اینها می خواهند بعد از ما آینده سازان این مملکت باشند؟