X
تبلیغات
رایتل

140

سه‌شنبه 19 اردیبهشت‌ماه سال 1391

بعد به جایی می رسی که می بینی بی هوا رفته ای سر آلبوم و دنبال عکس هایش با خودت می گردی.انگار داری باور می کنی که دیگر نیست.زیر خروارها خاک خوابیده است بدون تو.دیگر نیست که قربان صدقه ات برود.که با صدای خنده هایش ته دلت قنج برود.که دیگر نیست که هی حواسش به تو باشد و هی بگوید: ناهار خورده ای بابا؟میوه خورده ای بابا؟چای خورده ای بابا؟تشنه ات نیست بابا؟توی کلمن آب یخ هست بابا.دیگر نیست که وقتی پیشش می روی هی حرص بخورد که چرا یک کتاب برداشته ای و می خوانی و هی بگوید بیا ببینمت بابا.هی بنشیند پای تلویزیون و هی فحش بدهد به آخوندها و تو هی از ته دل بخندی.و تو الان هی به خودت فحش می دهی که چرا ازش فیلم نگرفتم؟چرا صدایش را ضبط نکردم؟چرا بیشتر کنارش نبودم؟هی عکس های خندانش را ببینی و به گا بروی.