X
تبلیغات
رایتل

179

پنج‌شنبه 25 خرداد‌ماه سال 1391
مع الاسف درون دلم یک گازُرگاه (رختشویخانه) درست و حسابی است از امتحاناتم وحوصله درس را هم ندارم و راستش را بخواهید می خواستم یک کلمه‌ی قدیمی را همین حوری بگویم و موفق شدم و از آوردن کلمه ی گازرگاه هیچ قصد خاصی نداشتم.فقط خیلی خوش آهنگ است و مثل رختشویخانه بی قواره نیست و کلماتش هم کمتر است و استهلاک دهن آدمی کمتر می شود برای گفتن گازرگاه.هرچند که در باره ی این کلمه سه خط توضیح دادم و استهلاک دستم زیاد شد و اگر همان را می نوشتم انقدر زیاد نمیشد.بله حوصله ی هیچ چیز را ندارم.نه درس نه کار نه هیچ چیز دیگر و هی دوست دارم بخوابم و خواب ببینم.دوست دارم خواب های کسخلانه ام را.وقتی بیدار می شوم و یادم می آید هارهار می خندم حتا و حتاتر یک روز کامل با یادآوری خواب هایم شادم.و انقدر حوصله ی هیچ کاری را ندارم که یادم نمی آید آخرین بار کی موهایم را برس کشیدم و هربار که حمام می روم همین جوری به صورت بسته می شویمش و چنگش می زنم و مثل دسته جارو شده است و حتی می ترسم شروع کنم به شانه کردنش و دردم بگیرد و کونش را هم ندارم، و حتی اگر تابستان نبود و بوی گند گربه مرده نمی گرفتم حمام هم نمی رفتم.باید کسی باشد که آدم به خاطر او کونش را جمع کند،خودش را خوشگل کند و موهایش را شانه کند و حتا ببافد و پشت سر هم بیاندازد.فی الواقع باید بگویم که به تخمم که نیست.فکر کرده است چه؟باشد هم فقط ماه اول قرار است هر روز موهایم را شانه کنم و ببافم و پشت سر بیاندازم و باید از همان ابتدا این را بداند که ما از آن خانواده هاش نیستیم.اصلن برود بمیرد.صدسال هم نمی خواهم باشد.اصلن همین فردا می روم موهایم را شانه می کنم.هیچ کس را هم نمی خواهم که دلیلم بشود.دلیل و این سوسول بازی ها یعنی چه؟ننه ام برای شانه کردن مویش دنبال دلیل میگشت یا ننه بزرگم؟این ها بهانه است.