X
تبلیغات
رایتل

189

سه‌شنبه 13 تیر‌ماه سال 1391
دقیقن 44 دقیقه است که آخرین امتحانم را داده ام و خوشحال و شاد و خندان به خانه بازگشته ام.راستش را بخواهید تصمیم گرفته ام ترم بعد که شروع شد دیگر سر کار نروم.مدیونید فکر کنید که کونش را ندارم هاع.نع.به همین سوی الاغ این جور نیست.فقط چون کیفیت درس خواندن و کمیت نمره هایم پایین آمده است این قصد را دارم و سر سوزنی حتاع به خاطر گشادی نیست!این ترم بدین منوال بودم که نمونه سوالات ترم های پیش را می خواندم و هی به خودم می گفتم بَ بَ..هچ دوشواری نداره.خعلیم آسونه و می رفتم سر جلسه و برگه ام را داغ تحویل می دادم.بله بدین صورت سرم کلاه می رفت.و العان که فکر می کنم می بینم زندگی هم همین است هاع.قبل از اینکه دنیا بیاییم خدا یک کلیپ الکی از زندگی نشانمان داده است و گفته است ببین چه خوبه.چه همه چی اوکی.چه همه چی خوب.ما هم گفته ایم  بَ بَ..هچ دوشواری نداره و رضایت به زندگی کردن داده ایم و العان از بس که سوالات سخت است ریده ایم و برگه ی همگیمان داغ داغ است.