X
تبلیغات
رایتل

190

پنج‌شنبه 15 تیر‌ماه سال 1391

رفتم توی خیابان مسجد جامع و بدون اینکه نیم نگاهی به آن عظمت بکنم و حتی به خارجکی ها وقع بنهم هی گشتم و گشتم که مانتوی نخی پیدا کنم و و آخر هم مانتو پیدا کردم و هم شال، و جفتش هم ترمه می باشد.حالا به تخمم که ممکن است ملت بگویند ترمه قدیمی است و فیلان. من که باش حال می کنم به تخمدانم که بقیه حال نکنند و یک حس کلاسیک گونه ی خوبی دارد.هرکسی به اصلش برمی گردد و اصل من هم ترمه و شَعربافی می باشد و ما خانوادگی شعرباف بوده ایم اصلن.ممکن است شما ندانید که شعرباف  کیست و شعربافی چیست. خوب بدانید عزیزانم به درد آینده تان می خورد.شعرباف همان نساج است و شعربافی همان نساجی می باشد که به زبان قدیمی یزدی است.هاع داشتم می گفتم.مانتو خریدم یازده تومان و چه کسی می گوید که گرانیست اینجا؟همه چی ارزان است و غرور از همه چیز ارزانتر.و در اینجا ربط نداشت اما قافیه داشت.امروز هم سر خاک پدربزرگم رفتیم که سورپرایزش کنیم و موفق شدیم.راستش را بخواهید خیلی دل تنگش شده ام.درست است که وقتی بود دیر به دیر می دیدم اورا.اما بودنش قوت قلب بود.سوپاپ اطمینان بود.خیلی زمخت شده ام از بعد از رفتنش.کامل قابلیت این را پیدا کرده ام که ملت را پر و پُت کنم.هار شده ام بعد از رفتنش.راستی پدربزرگم شعرباف بود.