X
تبلیغات
رایتل

216

شنبه 25 شهریور‌ماه سال 1391

یادتان می آید یک معمایی بود که قورباغه می خواست از چاه بالا برود بعد هی لیز می خورد پایین؟داستان من داستان همان قورباغه است.با این تفاوت که من لیز نمی خورم پایین.هر شب توی چاهی با ارتفاع خیلی سقوط می کنم و هی دلم می گیرد و خدا به سر شاهد است کل شب را با خندیدن و مسخره بازی تلاش می کنم که از این چاه بزنم بیرون.صبح ها خوب می شوم و تا سر چاه هم بالا می آیم.ولی دوباره شب یکی پیدا می شود که خرکش من را داخل همان چاه می اندازد و هی باید تلاش کنم.احساس قورباغه بودن به من دست داده است.باید یکی بیاید این قورباغه را پیدا کند و نجات دهد.اصلن بزند بکشد این قورباغه ی بدترکیب را.فقط من را از این چاه نجات دهید.