X
تبلیغات
رایتل

226

دوشنبه 1 آبان‌ماه سال 1391

ته سیگار-2

خدا پدر هانیه را بیامرزد که این خانه را برایم جور کرد تا از خانواده ام جدا باشم.یادت هست چطور به خاطر تو جلو همه شان ایستادم یا ترجیح داده ای فراموش کنی؟ دست مریزاد! راستی...مرا چند فروختی؟ "او" آنقدر برایت سود داشت که ارزش فروش یک "روح" را داشته باشد؟بی انصاف...روحم را معامله کردی حواست بود؟ ارزان نفروخته باشی اش؟راستش از همه ی دخترکان موطلایی متنفر شده ام.انگار فقط برای معاوضه ی روح آمده باشند. همین دیروز سر آن دخترک بدبخت که بدون اینکه حواسش باشد توی راه پله به من تنه زد داد زدم.همه فکر می کردند روانی شده ام.نمی دانستند نفرت عمیق من را از همه ی دخترکان موطلایی.مثل همان دخترکی که آخرین بار دست در دست دیدمتان.همان وقت چیزی در دلم فرو ریخت که هنوز هم مرمت نشده است.چاله ای عمیق که هرچه تویش خاک می ریزم پر نمی‌شود.خودم زیر این همه گردوخاک دفن شده ام.شکل این چاله هر روز بیشتر به قبر پهلو می زند.راستی...راه قبرم را که گم نمی کنی...؟

ادامه دارد...


ته سیگار-1