X
تبلیغات
رایتل

232

شنبه 6 آبان‌ماه سال 1391

ته سیگار-7

مرجان تو را به جان هرکه می پرستی بلند شو.من غلط کردم.چه می دانستم تو انقدر شکننده ای.چه می دانستم مادر وخاله ام کمر به کشتن تو بسته اند.آن روز مادرم اصرار کرد که همراه آن دخترک لوس به خرید بروم. به جان خودت که از همه برایم عزیز تری این ها به زور برایم به خواستگاری رفته بودند.می دانستم به تو بگویم طاقت نمی آوری.برای همین نگفتمت. چه می دانستم خاله ام به تو زنگ می زند و نشانی ام را به تو می دهد و تو می آیی و من را در حالی می بینی که نیلوفر به زور دست هایم را گرفته است.بشکند دستی که به جز دست نازک تو دستی را بگیرد. از آن شب هر شب دست هایم را می شویم تا رد دست هایش را پاک کنم. بمیرم که آن صحنه را دیدی.برای یک مرد هیچ چیز سخت تر از این نیست که عشقش جلوی چشمانش خرد شود.ولی تو خرد شدی وباز هم خودت را محکم گرفتی و رفتی. چرا نگذاشتی حرف بزنم مرجان ؟ چرا هرچه هانیه و بقیه را واسطه کردم جواب ندادی؟ تو که نمی دانی چه کشیدم در این چند ماه بی عشقی. همه را دور کرده ام از خودم وسیگارم را با  سیگار بعدی روشن می کنم. دکتر ها می گویند مرگ مغزی شده ای.این ها دروغ می گویند من می دانم تو باز بلند می شوی واین بار به حرف های من گوش می دهی.این ها نمی فهمند که. نمی دانند زیر این سیم ها همه ی زندگی من خوابیده است. این ها دروغ می گویند. تو نمرده ای. بلند شو مرجان...بلند شو.

پایان

دانلود ته سیگار