X
تبلیغات
رایتل

240

پنج‌شنبه 12 بهمن‌ماه سال 1391
گاهی وقت ها آدمی منتظر می نشیند تا اتفاقی برایش بیفتد.حالا خوب یا بد.زندگیش را تعطیل می کند منتظر اتفاق.بدون این که خودش دنبال رقم زدن آن اتفاق برود.گاهی هم آدمی آرزو می کند کاش یکی پیدا میشد و می گفت تو اتفاق ِ زندگی ِ من هستی.این جور اتفاقی بودن خوب است.کیف دارد آدم تالاپی بیفتد وسط زندگی ِ یکی و بشود اتفاق ِ خوشایند ِ زندگیش.اصلن شاید آن یکی جزو همان دسته ی اولی بوده که منتظر ِ اتفاق نشسته بودند.کیف دارد زندگی ِ یک نفر را تغییر بدهی.اصلن کیف دارد که یکی بیفتد وسط زندگیت و اتفاقت بشود.اتفاقی ها همیشه قشنگ تر و هیجان انگیزترند. مع الاسف احساس می کنم اتفاق ِ زندگی ِ من یا توی راه مانده است یا گشادیش می آید که بیاید و بیفتد.لطفن اگر او را دیدید با تمام قوا به سمت خانه ی ما شوتش کنید.جوری که بیفتد و دست و پایش هم بشکند.کون گشاد.