X
تبلیغات
رایتل

242

چهارشنبه 30 اسفند‌ماه سال 1391

تازه از حمام بیرون آمده ام و مرتب و منظم منتظر این هستم که سبزی پلو با ماهیمان آماده شود و بروم سر سفره.درست است که امسال نه چارشنبه سوری گرفته ام و نه مثل سال های پیش حوصله داشته ام که هفت سین درستت کنم ولی انصاف بدهید،از شکم که نمی شود گذشت.راستش را بخواهید با اینکه می دانم و حتا حاضرم سرش قسم بخورم که سال 92 نیز مثل سال 91 چیز چُمی نیست( چُم یک لغت یزدی است که حوصله ندارم معنی اش کنم خودتان با توجه به جمله های قبلش بفهمید پیلیز) باز هم امید دارم که مثل سال نود و یک گند و پر از استرس نباشد.استرس ِ بیماری مادر و پدر و برادر.تنها اگر خواهرم هم یک بیماری سخت میگرفت کلکسیونمان تکمیل میشد.می خواهم بگویم به حدی امسال بیماری داشتیم که بیمه ی تکمیلی را کامل استفاده کردیم و اگر یک بار دیگر میخواستیم استفاده کنیم با لگد بیرونمان می کردند. انشاالله سال نود و دویتان و نود و دویمان سالی بهتر از نود و یک باشد.عیدتان هم مبارک.ما که عید نداریم. یعنی دیگر بابابزرگی نیست که دلمان خوش باشد بعد از تحویل سال همه آنجا جمع می شوند.طناب خانواده ی مادری یک سال است که گسسته است. راستی یک سوال از بعد از تحویل سال تا ساعت 12 شب دقیقن چه تاریخی است؟ سی اسفند یا یک فروردین؟یعنی اگر یک نفر بین این ساعات بمیرد یا حتا دنیا بیاید در تاریخ گم می شود؟