X
تبلیغات
رایتل

248

یکشنبه 19 خرداد‌ماه سال 1392

راستش را بخواهید این روزها به شدت درون خودم دنبال دکمه ای میگردم که با فشار دادنش بتوانم ریست شوم.حالا ریست هم نشد به درک.باید مثلا یک امکانی باشد که آدمی بر فرض مثال بینی اش را فشار دهد و یک دفعه میو میو عوض بشود.زندگی شیرین بشود.اصلا یک زیزیگولویی باشد که بیاید ورد بخواند بگوید زی زی گولو آسی پاسی دراکوتا تا به تا و زندگی از نقطه ی صفرش آغاز بشود و آدم به اشتباهات قبلی دسترسی داشته باشد و حواسش باشد آن ها را تکرار نکند.راستی به نظر شما چه کسی در مغز مرضیه برومند ریده بود که این ورد را از خودش اختراع کرد؟ و چگونه در مغز ما ریده بودند؟هاع؟بله داشتم میگفتم.زندگی آدم رفرش بشود.آدم بتواند اشتباهاتش را تکرار نکند...مثلا انتخاب رشته ی اشتباه نداشته باشد...4سال از وقتش را سر هیچ و پوچ به فنا ندهد...آدم های اشتباهی را به زندگیش راه ندهد.خودش وارد زندگی آدم های اشتباهی نشود.آدم های اشتباهی را دوست نداشته باشد.به آدم های اشتباهی دل نبندد...نگذارد آدم های اشتباهی وارد زندگی عزیزانش شوند...خودمانیم ها.خدا هم با این خلقتش هم به ما ریده است هم به خودش.خلقت ازین پرباگ تر سراغ دارید؟از هرطرفش را که بگیری ور ِ دیگرش در می رود.یعنی حقیقتش را بخواهید گاهی احساس میکنم ماها نسخه ی بتای دنیای دیگری هستیم که خدا توی رودربایستی(درست نوشتم؟) مانده است و رویش نمیشود بریزدمان دور .آقای خدا خجالت نکش یک بسملاه بگو ببین آرام می شوی؟ آخر می گویند گفته ای با یاد من دلتان آرام می شود.هیچ وقت روی خودت تست کرده ای؟راستی بخواهی آرام شوی که را یاد می کنی؟بعد که آرام شدی با قلبی مطمئن دکمه ی ریست را بزن و هم خودت را راحت کن هم ما را!