X
تبلیغات
رایتل

275

سه‌شنبه 15 بهمن‌ماه سال 1392

فی‌الواقع هوا به قدری سرد است که ترجیح دادم با وجود مریض نبودن خودم را به مریضی بزنم و به شرکت نروم. چون تنها وسیله‌ی گرمایی حال حاضر شرکتمان یک بخاری برقی کوچک است و دیروز رسما یخ زدم و وقتی یخ می‌زنم دستم که تویش پلاتین به کار رفته تیر می‌کشد و شب سنگین می‌شود و بی‌خوابم می‌کند و راستی راستی خودم را معلول کردم رفت! عمه‌ام به مادرم گفته بود دست دخترت را چشم زده‌اند! هرچه فکر می‌کنم با بی عقلی‌ای که من به خرج دادم احتمال اینکه عقل ناقصم را چشم زده باشند بیشتر است تا دست زیبایم! گفته بودم؟ دوباره شغلم را عوض کردم. اینجا کمک حسابدارم و طبیعتا شغلم را بیشتر از مسئول فروش بودن دوست دارم. مسئول فروش بودن حرّافی و روابط عمومی بالا می‌خواهد که من همیشه زیر آن زاییده‌ام! البته الان تنها کارهایی که به من محول شده‌است بایگانی کردن اسناد حسابداری مربوطه است و اینکه اگر به سند حسابداری‌ای نیاز شد بر حسب تاریخ آن را از زونکن مربوطه پیدا کنم! شما تصور کن یک انسان شلخته‌ای را که حالا مجبور است شلختگی های یک نفر شلخته‌تر از خودش را مرتب و جمع و جور کند! ولی باز هم آن را به مسئول فروش بودن ترجیح می‌دهم.یک شرکت لبنیاتی است و حیف که نمی‌خواهم تبلیغ کنم وگرنه می‌گفتم حتما محصولاتمان را بخرید که واقعا خوشمزه است.