X
تبلیغات
رایتل

281

پنج‌شنبه 29 اسفند‌ماه سال 1392

فی الواقع قضیه بدین قرار است که همین الان که دارم این سطور را می‌نگارم اتاقم کلا از هر غیر جنبنده‌ای به جز فرش پاک شده و آماده‌ی پذیرایی از مهمانان ِ مثلا محترمی است که قرار است روز اول عید دهنمان را سرویس کنند و جای خالی پدرم را توی سرم بکوبند. می‌خواهم بگویم حتی میز کامپیو‌تر را هم از اتاق خارج کرده‌ام و به دلیل شدت اعتیادی که بر همگان واضح و مبرهن است کامپیو‌تر عزیزم هنوز سرجایش است و این سطور را به صورت دراز کش می‌نگارم. نمی‌شود آنهایی که می‌خواهند بیایند نیایند؟ به ابرفز حوصله‌ی شونصد بار ماچ شدن و گیر کردن در ۳بار یا چهار بار روبوسی را ندارم. مخصوصا که امکان ندارد آدمی تعداد ماچ‌های مربوطه را حدس بزند و ضایع شدن روی شاخش است. من که بنا را بر سه خواهم گرفت و لعن و نفرین را بر چهاربار ماچ کنندگان خواهم فرستاد و امیدوارم هیچ وقت رستگار نشوند و بدانند و آگاه باشند که هنوز انقدر تنگ نشده‌ام که پس از هر روبوسی صورتم را بشویم و دهنی می‌باشد. حالا خود دانند.