X
تبلیغات
رایتل

288

دوشنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1393

بیایید برایتان یک مثال ملموس بزنم تا بهتر قضیه را درک کنید! فلواقع با اینکه خودم از چادر متنفرم ولی چون می بینم کشف چادر به شکستن دل مامانی عزیزتر از جانم منجر می شود هرجا که زیر سلطه ی او باشد چادری ام و هرجا که از سیطره ی او بیرون بیفتد بدون چادر تردد می کنم. ولی خدا به سر شاهد است تا همین الان نگارنده ی این سطور موقع نپوشیدن چادر ذره‌ای احساس آزادی آن هم از نوع یواشکیش نکرده است. هنر این نیست که وقتی کسی ما را نمی بیند یا حواسش به ما نیست هرکاری دلمان خواست بکنیم و بعد هم دودورودودو سر دهیم و برای آزادی ِ به دست آمده هورا بکشیم.هنر این است که من بتوانم خودم را راضی کنم که جلوی عقیده ی مادرم بایستم و چادر نپوشم.حالا شما این را به آزادی های یواشکی خودتان تعمیم دهید.این را هم در پرانتز و جسارتا عرض کنم که به قول دوستی کل این کارها شوآفی بیش نیست. فقط پشت کیبردها شیر می شویم و بقیه جاها موشیم!