X
تبلیغات
رایتل

9

شنبه 10 دی‌ماه سال 1390
امروز همش در فاز چس ناله و بگایی بودم.اول گذاشتم رضا یزدانی شونصد بار خواند تو سیگارو خاموش کن تا بگم.... تا کامل به گا رفتم الانم هی دارم آدله گوش می دهم و هی می خوانم نورمایند آی ل فایند ساموان لایک یو. و بعد به خودم می گویم تو گه می خوری که ساموان لایک هیم فایند می کنی.اصلن در ایز نو وان لایک هیم الاغ. یو آر وری دانکی. یو آر آلویز ا دانکی. وای دونت یو پوت یور دور ها؟ و بعد خودم نمی فهمم به خودم چه می گویم و دوباره به گا می روم. اصلن یک سوالی همیشه ذهن مرا به خود مشغول کرده است. این انگلیسی ها حرف که می زنند توی ذهنشان به فارسی ترجمه می کنند یا همینجوری می فهمند.این که خیلی سخت است.ماشالاشون باشد.چقدر هوشیارند این اجنبی ها.

8

شنبه 10 دی‌ماه سال 1390
هنوز هم سرم به شدت درد می کند دو تا ژلوفن خوردم انگار فقط بی حسی موضعی بود برای چند دقیقه.باید بروم دستمال ببندم به سرم شاید بهتر شود.این از همان سردردهای میگرنی کوفتی است.بله من خیلی باکلاسم سردردم هم باکلاس است. و امروز از صبح هی گریه کردم گریه کردم و دقیقا نمی دانم چه مرگم شده است؟ از مامان ناراحتم؟ از بابا؟ مخاطب خاص؟ چشمانم اندازه ی یک توپ تخم مرغی خوشکل باد کرده است و می توانم بروم آن را به جای تخم مرغ بفروشم و کلی پولدار شوم خیر سرم.دوست دارم مردشور بیاید محکم من را بشوید. نه نشوید من که نمی خواهم شسته شوم می خواهم سوزانده شوم تا از دست نکیر و منکر فرار کنم.در ضمن شما فکر کرده اید چه؟فکر کرده اید خدا ارحمن الراحمین نیست؟خدا خیلی هم از من و شما بهتر است.فکر کرده اید همین که مردیم زارپ نکیر و منکر را می فرستد بالای سرمان تا پاره مان کنند؟نخیر جانم می گذارد از بهت بیرون بیاییم بعد آنها را می فرستد تا پاره ی مان کنند بله خدا حتی برای پاره پوره نمودن ما انسان ها هم برنامه دارد.فکر کرده اید همینجوری یلخی و کشکی است؟ خوب اشتباه فکر کرده اید.بروید این طرز فکرتان را عوض کنید که برای زندگی در جامعه بسیار بد است.

7

شنبه 10 دی‌ماه سال 1390
مثل سگ سردرد دارم.شاید با خودتان بگویید آیا سگ ها سردرد می شوند؟ باید عرض کنم که بله آنها هم مثل من سردرد می شوند.امروز صبح پدرم گفت برایم آب پرتقال بگیر گرفتم، خورد گفت دوباره بگیر، باز هم گرفتم، وقتی دید که باز هم گرفته ام گفت همینجور به آب پرتقال گیریتان ادامه بدهید و من سوالی که از ایشان دارم اینست که آیا مرا با آب میوه گیری اشتباه گرفته اید؟ آیا مر ا بیس چارساله کرده اید که برای شما آب میوه بگیرم؟ از هفت سال زور زدن هدفی نداشتید جز آب میوه گیری؟ آیا هیچ کسی نبود برای شما یک آب میوه گیری بخرد؟آیا من آب میوه گیرم؟آیا؟آیا؟ و از مخاطب خاص محترم هم دلخورم و نصیحتی که به شما عزیزان دارم اینست که بروید جق بزنید و دنبال مخاطب خاص داشتن نروید که خیلی بهتر است.اولن که آلت آدم همیشه در دسترس است و دومن هیچگاه خودش را برای شما چس نمی کند. فقط در زمان پریود شدن یک مقدار از خودش ادا درمی آورد که این هم چاره ای نیس باید تحمل کنید.

6

شنبه 10 دی‌ماه سال 1390
همین الان از فاینال زبان برگشته ام، امتحان جالبی بود،شما که نمی دانید،تک تک سوال ها را با هم چک کردیم که غلط نباشد و قبل از امتحان من به مخاطب خاص گفتم که برایم انرژی مثبت بفرستد و نمی دانم دقیقا از کجایش این انرژی را می فرستاد که ما انقدر می خندیدیم و شاد بودیم. و این ترم هم تمام شد و من رویم نشد بروم و با غزاله دوست شوم. از بس که من عاشق این دختر و داییِ دوست داشتنی اش هستم. شما که آنها را نمی شناسید، یعنی دایی اش را می شناسیدها.خوب هم او را می شناسید. اصلن من به فدای داییِ خوشگلِ خوشتیپِ محافظه کارِ ترسویش. اصلن از زمانی که فهمیدم حتا به مورچه ها غذا می دهد ارادتم نسبت به او صد برابر بیشتر شد. او با این روحیه ی لطیفش که به درد ریاست جمهوری نمی خورد. خاتمی برای ریاست جمهوری زیاده از حد نجیب بود. بله نگفتم دایی او خاتمی است که یکهو سورپرایز شوید. و الان توی خط نشسته ام و به سمت خانه در حرکتم و شروع کرده ام در موبایلم نوت نوشتن که بعدن بیایم و آن را برای شما بنویسم که اگر الان ننویسم بعدن یادم خواهد رفت که چه چیزهایی می خواستم بگویم. بله در این حد حافظه ی ریدمانی دارم و باید بروم خانه و درس بخوانم و شما اکنون بهتر از هرکسی می دانید که کونش را ندارم. در زندگی انسان باید کون داشته باشد تا همه چیز داشته باشد. اگر کون داشته باشی کار داری، زندگی داری، پول داری، همه چی داری و من عمویی دارم که کون ندارد و این چیزها را که گفتم یکی در میان ندارد یعنی کار ندارد و پول ندارد اما در عوض برادر زن های پولداری دارد که به او کمک می کنند. پس اگر کون ندارید برادرزن پولدار داشته باشید.

5

شنبه 10 دی‌ماه سال 1390
دقیقا نمی دانم چه مرگم شده است.فردا امتحان زبان دارم و همه اش پای نت هستم.وقتی هم از پای نت بلند می شوم میروم روانشناسی می خوانم.در این حد مخم ریده است یعنی. با اینکه دل خوشی از این پلاس ندارم اما مرا معتاد کرده است بدتر از گودر حتا.می ترسم یک ساعت نیایم و نوت هایتان از دیدم در برود.خیلی اوضاع گهی است. من که در این دو سال گذشته خرخوان شده بودم دوباره دارم به اصلِ درس نخوانِ قبلیم برمی گردم و این خیلی بد است.ناسلامتی من برای خودم اهداف والایی داشتم.اهدافی از قبیل درس خواندن و به دوردست ها رفتن. آنقدر دور دست که به اوضاع فعلیم فکر نکنم. و الان زمان امتحانات است و من در فرجه ام و همه ش پای پلاس هستم و نمی توانم خودم را ببخشم و از یک طرف هم نمی توانم کونم را جمع کنم و به درس خواندن بپردازم. و باید یکی باشد هی هر ساعت بیاید بزند توی سر من و بگوید احمق چرا درس نمی خوانی؟ می خواهی حسابداری هم مثل ریاضی بشود.آخر شما که نمی دانید من مدرک فوق دیپلم ریاضی دارم و آن را نصفه ول کرده ام و دارم حسابداری می خوانم از بس که من با کلاسم و حوصله دارم خیر سرم.

4

شنبه 10 دی‌ماه سال 1390
شکمم خوشحال است.شکمم خیلی خوشحال است.چون از دیشب پرشده از چیزهای محبوبش.حتی آنها را خالی هم نکرده است.شکمهایتان را تخلیه نکنید خودشان کم کم مجبور می شوند هرچه تخلیه نشده است را هضم کنند. اما این شادی ها را از آنها نگیرید.آنها را پر از لواشک کنید و به آنها لبخند بزنید.برای آنها پیتزا و پاستیل و چیزهای خوب بخرید.شکم ها حساسند.شکم ها با آن سوراخ ریز وسطشان خیلی دل نازکند.حواستان به آنها باشد،آنها را تنها نگذارید تا تنهایتان نگذارند. در برهه های حساس زندگی به کمکتان می آیند.وقتی از همه جا ناامیدید،وقتی از همه جا خسته اید و می خواهید به دوردست ها پناه ببرید لازم نیست به دوردست ها پناه ببرید فقط به یخچال پناه ببرید خیلی هم نزدیکتر و بهتر است.کون لق هرکه می گوید چاق می شوید.بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید.اصلن خواستید هم بکنید به من چه که به شما دستور بدهم چه کاری خوب است و چه کاری بد.زندگیتان را بکنید.ما آدم ها اصلن نباید برای زندگی یکدیگر نسخه بدهیم. اصلن باید جایی باشد که همه ی نسخه بده ها را جمع کنند و بگویند حالا هی برای هم نسخه بدهید تا نسخه دانتان پاره شود.مطمئنا بعد از مدتی می فهمند این چه کار اعصاب خوردکنی است و از این کارشان پشیمان می شوند.خیلی هم خوب است و برای جامعه مفید خواهد بود.

3

شنبه 10 دی‌ماه سال 1390
یک ساعت پیش همین موقع از خواب بیدار شدم و دقیقا نیم ساعت کارم بود با این بی صاحاب کانکت شوم.چون این خراب است و من کونش را ندارم که ویندوزش را عوض کنم پس با همین سر می کنم و هی به پیشگامان فحش می دهم. و بعد از اینکه توانستم کانکت شوم برادرم آمد تا فیلم تنیس دانلود کند و من خیلی دوست دارم بروم برینم بر تنیس و هرچه درون آن است شاید کمی دلم خنک شود. و در نیم ساعت باقی مانده من هی با این دو تا معاشرت کردم.معاشرت کنید.معاشرت خیلی خوب است.معاشرت کنید تا مانند من یک آدم بیس و چار ساله ی افسرده ی درخودفرو رو نباشید. وباید یک جایی هم باشد که آدم های تنها بروند آنجا و با هم معاشرت کنند و خیلی هم خوب است این قضیه و حتی ممکن است آخر کار معاشرت کردنشان به ازدواج برسد و مخاطب خاص همدیگر بشوند حتا. دولت واقعا به فکر جوان های افسرده ی در خود فرو رو نیست.چندین روز است هی در سر من نوت می جوشد و من کونش را ندارم که همه اش را بنویسم و حتی وقتی شروع به نوشتن می کنم نصفش را یادم می رود.بله در واقع چنین آدم به دردنخوری هستم من. و باید یک چیزی باشد که وقتی ما نوتمان می آید کله ی مان را محکم به آن بکوبیم و خودش شروع کند نوشتن آنچه در فکرمان هست تا ما خسته نشویم و دیشب نود دیدم و حتی یک جاییش گریه ام گرفت و فهمیدم که احساساتی شده ام و این همه اش تقصیر مخاطب خاص است که یک روز هست و دو روز نیست.آی مخاطب خاص ها همیشه در دسترس باشید.

2

شنبه 10 دی‌ماه سال 1390
همین الان از کلاس زبان برگشته ام خانه و خیلی خسته ام. درحدی که اول می خواستم بخوابم اما دیدم که اگر بخوابم همه ش به نت فکر خواهم کرد و خوب این چه کاریست.پس تصمیم گرفتم اول به نت سر بزنم و بعد بخوابم. راستش را بخواهید ما کلاس زبان می رویم ولی انگار نمی رویم.یعنی استادمان به جای تدریس زبان از هوا و زمین و سیاست و مذهب و عقاید خودش حرف می زند آن هم به فارسی.امشب خوشحالم که نود دارد و نود تنها برنامه ای است که من از تلویزیون می بینم و ما واقعا دچار فقر شبکه و فقر برنامه هستیم و این تلویزیون بی صاحاب هیچی ندارد و بعد می گویند چرا مردم به ماهواره علاقه مند می شوند البته ما ماهواره هم نداریم. و به نظر من باید یک شبکه بسازند و آن را شبکه ی به تخمم نامگذاری کنند و اینجوری باشد که در این شبکه هیچ کس هیچ چیزی به تخمش نباشد مثلا در یک گفتگوی کاملا جدی مجری برنامه یک دفعه هوا کند چون احساس کرده است که همه چی به تخمش است. و این شبکه اینجوری باشد که به صورت کاملا رندوم و خودجوش وسط برنامه ها هوا کنند و من مطمئنم که خیلی طرفدار پیدا خواهد کرد و همه ی مردم می نشینند نگاه می کنند ببینند کی هوا می کند اما مطمئنا بعد از مدتی همه چیز برای همه عادی می شود و خیلی هم خوب و فان است این قضیه. و نمی دانم چرا برادرم همیشه به من می گوید تو با سرعت دوازده کاراکتر بر ثانیه کسشر می گویی و الان حدود دو دقیقه است که من دارم این ها را می نویسم و حیف که حوصله ندارم بشمارم ببینم چند کاراکتر شده است تا بر ثانیه تقسیم کنم و ببینم آیا او درست گفته است یا مانند همیشه زر زده است. و یکی محض رضای خدا بیاید این ویندوز را برای من عوض کند که خسته شدم از بس این دو تا این را خراب کردند و من ویندوز عوض کردم و دیگر اعصابش را ندارم.

1

شنبه 10 دی‌ماه سال 1390
دقیقا یکساعت و نیم حمام بودم شاید برایتان سوال پیش بیاید که این همه وقت درون حمام چکارمی کردم؟خوب کار خاصی نمی کردم فقط به قول قدیمی ها خودم را چرک می کردم.یعنی آنقدر محکم شستم که از اینور پوست میشد آن طرف را دید و حتی بای بای کرد برای دیوار. سابیدم و هی سابیدم.و اگر شما یزدی بودید سر سفره ی عقد مهر و محبت میسابیدید برای زوج های حاضر در عروسی و البته ترتیب سنی خعلی مهم است شاید یکی بهش برخورد و اینجوری است که کسی که قند می سابد می گوید مِسابَم و مِسابَم. بقیه جواب می دهند:چیچی مِسابی؟ و او می گوید: مهر و محبت مِسابم و بقیه باز جواب می دهندبرای کی؟ و او می گوید برای فلانی و فلانی.داشتم می گفتم از حمام بیرون آمدم وخیلی احساس سبکی می کنم.آخر شما که نمی دانید،پنج روز بود سرما خورده بودم و کون حمام رفتن نداشتم و الان احساس می کنم دیگر تاپاله نیستم.لولویی بودم که الان هلو شده ام. و الان نشسته ام و در ورد این را تایپ می کنم چون پیشگامان خعلی دزد است وهمه اش ارور می دهد الان هی ارور ششصد و هفتاد و هشت می دهد که به تخمم. و الان یک لیوان آب پهلویم است و یک ماهیتابه قارچ سرخ شده.این قارچ ها دو روز است که داخل یخچال هستند و هربار مرا دیدند گفتند بیا ما را بپز اما راستش را بخواهید کونش رانداشتم. الان که امدم بیرون دیدم خواهرم سرخ کرده و سهم مرا برایم جا گذاشتهاست.نمی دانم خواهرم به کی رفته که انقد تنگ است و الهی اگر برای من کم جا گذاشته کوفتش شود.و الان اینجا خوابیده است و خر و پفش هواست.خودش اتاق دارد اما چون صبح ها توی اتاق خودش صدای این دو تا می آید که حرف می زنند و او می خواهد بخوابد به اینجا مهاجرت کرده است.بروم ببینم این بی صاحاب کانکت می شود یا نه. نخیر،نشد و از خماری بادیال آپ کانکت شدم.بله من معتادم:|

<<    1       ...       27       28       29       30       31