احساس می کنم یکی از قطعات مغزم نیست.شاید هم خراب شده است.نمی دانم.فقط این را می دانم که یک قسمت بزرگ ازم کنده شده است.شاید هم بیماری جدید است.آخر خیلی ها را دیده ام که بدین شکل درآمده اند و دنبال تکه شان می گردند.این بیماری بدین صورت است که آدمی هی می گوید و می خندد ولی احساس شادی را گم می کند همان وقتی که دارد می خندد یکی توی دلش دارد صحبت می کند و می گوید خاک بر سر خندان ِ همیشه گریانت کنم الاغ.راستی دیروز تولدم بود و غیر از تبریک های مجازی به تخم هیچکس نبودم مع الشادی و مع الشادی متضاد مع الاسف می باشد و چقدر خوشحالم از این فراموش شدگی ِ دنیای واقعی و فراموش نشدگی ِ دنیای مجازی.آدم ها از دور خیلی بهترند.
روز تولد عن است
هاع
خیلی
قلم دلنشینی دارید
موفق باشید
سلاممممممممم میس یو :*اگه زحمتت نیست این وبلاگ منو بزار تو پلاس ملت بخونن الهی پیر شی:* ما که از پلاس اواره شدیمفعلا تو چادر میخوابیم به همه بچه ها سلام برسون
چش:*
تاخیرت در نوشتن این معنا را به ذهن می رساند که بعد از روز تولدت مردی
هاع؟
زنده م هنوز
امیدوارم سالیان دراز با شادی زندگی کنی .... راستی قسمت کیک من کو؟
دلت خوشه عا
کیکم کجا بوده
حالا یه تی تاپ بده
.... بذار ما هم ذوق کنیم
نمیدم:دی