X
تبلیغات
رایتل

297

شنبه 3 آبان‌ماه سال 1393

1-هنوز سرماخوردگی قبلی را کامل کله پا نکرده بودم که رویش سرما خوردم. البته مشغول‌الذمه‌اید فکر کنید که شب به حمام رفته و در هوای آبان ماه با موی خیس زیر پنکه سقفی خوابیده ام ها. به نظر من همین وقت هاست که باید پنکه را روشن کرد و زیر پتو چپید و البته پی سرما خوردگی را به تن مالید. 

2- توی پلاس یک عکسی دیدم که من را به حداقل ده سال پیش برد. زمانی که فلانی را دوست داشتم و هرچیز جالبی می‌دیدم برایش می خریدم تا یک روز به او بدهم! به نظرم زمانی که هرچه می شد را بخشیدم و کارت پستال های خریداری شده را به خواهرم دادم تا برای زیبا سازی اتاقش به در و دیوار بچسباند تازه شروع به یادگرفتن چگونه دل کندن کردم!

3- سرما خوردگی و ال کلاسیکو امروز اشکم را درآوردند. همین منی که ادعای پوست کلفتیم گوش فلک را کر کرده است در مقابل یک سرماخوردگی و دکتر نرفتن به دلیل تماشای ال کلاسیکو چنان گریه ای کردم که همه انگشت به دهان مانده بودند! راستش را بخواهید به نبودن کسی که پارسال بود و امسال دیگر نیست فکر می کردم و گریه. برادر هرچقدر هم که خوب باشد جای پدر را نمی گیرد. گاهی از یک بچه هم نق نقو تر می شوم. راستی ال کلاسیکو هم که باختیم. از وقتی آقامون پپ رفت این تیم تیم نشد!

4- دوتا از همکاران با یکدیگر مزدوج شده اند. سرگرمی این روزهایمان دادن این خبر به دیگران و دیدن قیافه ی بهت زده شان می باشد. البته در کنار این سرگرمی باید حسودی ها و نیش و کنایه های همکار دیگر را زیرسبیلی رد کنیم!

5- دکتر گفته است مامان جان آنژیو شود و برای نه آبان وقت داده است. می گوید بهترم و به آنژیو نمی روم! می ترسم. به یاد رییسه می افتم که انقدر آنژیو را کش داد که قلبش طاقت نیاورد! می ترسم برود و مثل دفعه ی قبل برایش خطرناک باشد. توی موقعیت گهی گیر کرده ام و به غیر از خودخوری کاری از دستم بر نمی‌آید.

6- گوشی نازنینم پس از یک سال کار خراب شده و به هیچ صراطی مستقیم نیست! نه فلش نه ریست فکتوری! دلم نمی‌خواهد حداقل یک میلیون پول بی زبان را خرج خرید گوشی کنم.جایی برای گلریزان سراغ ندارید؟

7- توی شب شعر شرکت کردم و جلوی علی آذر دکلمه کردم و چنان استرسی داشتم که الان هم که این سطور را می‌نگارم قلبم گرومپ گرومپ مثل طبل می زند. دفعه ی اولی بود که پشت تریبون می رفتم. با خودم قرار گذاشته ام به دل کارهایی بزنم که به نظرم سخت می آیند. پشیمان هم نیستم. مطمئنا بار بعدی که بخواهم پشت تریبون بروم از چهارشنبه‌ی گذشته اعتماد به نفس بیشتری دارم!

8-دکتر رفتم ولی. نشستم و به دکتر گفتم: آمپول میخوام! همین قدر رک. دکتر ترکید از خنده! خوشحالم که حتی بیماری هم مرا از رسالت خنداندن مردم باز نمی دارد.

9- بیایید سرما نخوریم.توی سرما نریده اند.چیزهای خوب بخوریم عوض سرما. مثلا لب!