X
تبلیغات
رایتل

294

پنج‌شنبه 29 خرداد‌ماه سال 1393

همیشه گفته ام و بارها نیز نوشته ام که انسان ها نباید سردرکون یکدیگر کننده باشند و تنها باید سر در کون خودشان کننده باشند که هم خودشان راضی باشند هم بندگان خدا.منظورم این است که من نمی فهمم به شوهرخاله ام چه ربطی دارد که من را برای ازدواج به یکی از آشنایانش پیشنهاد می دهد؟هاع؟ فکر کرده است ترش شده ام یا نصف دینم کامل نشده یا دلش به حال یتیمی ام سوخته است؟ از همه ی واسطه ها بدم می آید. از همه ی این گونه خواستگاری ها بدم می آید که دختر مانند کالایی ابتدا توسط مادر پسر و سپس توسط خود او دیده می شود.متنفرم از همه ی کسانی که همکنون که من این سطور را تایپ می کنم در خانه ی ما مشغول تمیزکاری هستند.متنفرم از خودم که به این بازی مسخره تن درداده ام. متنفرم از تو که نمی فهمی چقدر دوستت دارم...

293

شنبه 17 خرداد‌ماه سال 1393

پدرم گاهی برای نشان دادن خنگی افراد ضرب المثل جالبی را به کار می برد بدین صورت که فلانی به خر گفته آقا عمو! همیشه فکر می کردم اغراق می کند ولی در جامعه چیزهایی را می بینم که به صدق آن ضرب المثل شیرین ایمان می آورم. خیلی هضمش برایم مشکل است که چگونه آدم هایی که هر را از بر تشخیص نمی دهند و از درک یک مفهوم ساده و کلی عاجزند و حتی نمی توانند منظور خودشان را برسانند صدرنشین امور شده اند و یکه تازی می کنند و هیچ کس هم نمی گوید بالای چشمتان ابروست. شاید مشکل ازینجا نشات می گیرد که در دو دنیای مجزا زندگی می کنیم.مهم هایمان باهم فرق می کند شاید.شاید آنها هم بین خودشان می گویند وییده به خر گفته آقا عمو! نه؟ محتمل است به هرحال. شاید هم چند روز دیگر وییده‌ای را دیدید که تحملش را از دست داده و به سان همان خر مذکور پیتیکو پیتیکو از کادر خارج می شود و به دوردست ها می رود...

292

جمعه 16 خرداد‌ماه سال 1393

هشدار: این یک متن عاشقانه ست.قبل از خوندن عوق بزنید وسطش نپاشین رو نوشته هام.زحمت کشیدم به هر حال!


پزشکان دروغ می گویند. این ضعف کردن ها نه مشکوک است به دیابت نه کم خونی. بدنم تو را کم دارد. 

این تپش های قلبم از بیماری قلبی نمی تواند باشد. از فکرکردن به تو این گونه تپش قلب می گیرم و داغ می شوم. 

سردردهایم را دیگر حتی ادویل هم خوب نمی کند که، سرم تو را می خواهد.

شکستگی و درد دستم بهانه ای بیش نیست،دستانم از دلتنگی نبودن دست تو در بینشان زوق زوق می کنند.

می بینی؟ 

کلکسیون بیماری ها شده ام از وقتی به ترس از دست دادنت فکر می کنم...



291

یکشنبه 4 خرداد‌ماه سال 1393

ما آدم ها دوست داریم خودمان را در انظار خوب تر، با فرهنگ تر و نایس تر نشان بدهیم در حالی که در کنه وجودمان هرکدام کپی ناخوانایی از دیگری هستیم.همان دیگری که عقایدش با ما از زمین تا زیرزمین متفاوت است. می خواهم بگویم ماها دلمان می خواهد خودمان را از گروه مقابل بهترتر نشان بدهیم در حالی که هیچ پخی نیستیم.همگی سر و ته یک کرباسیم. اگر به همین قضایایی که طی چندهفته ی اخیر واقع شده بنگرید بهتر متوجه ی منظورم می شویم. می خواهم بگویم همانگونه که روی رفتار و عقاید خودمان غیرت داریم و اگر کسی بهش چپ نگاه کنید رگ گردنمان مانند ستون های تخت جمشید بیرون می‌زند و می خواهیم چشمانش را از حدقه در بیاوریم چقدر بهتر بود که عقیده یا رفتاری که مخالف نظر ماست و کاری به کار ما ندارد را هم تاب می آوردیم. بگذارید از همین اول بگویم که اصلا و ابدا با حرکت الهام چرخنده موافق نیستم ولی... ولی بسیار دیده ام همان هایی که رفتار او را مضحکه کرده اند برای حق آزاد بودن لیلاحاتمی در ممالک خارجه گریبان چاک کرده اند. می خواهم بگویم همانگونه که از نظرشما مدعیان روشنفکری لیلاجان باید در کارها و رفتارش آزادی داشته باشد چرخنده نیز محق است به این آزاد بودن و نترسیدن. همه ی ما دنبال آزادی می گردیم در حالیکه اول زندانی تفکر خودمانیم.