X
تبلیغات
رایتل

241

پنج‌شنبه 26 بهمن‌ماه سال 1391

امرروز بعدازظهر خواب عجیبی دیدم.خواب می دیدم دقیقا همین امروز است.ولنتاین یعنی.نامه ای به دستم رسیده است،با این آدرس:تهران،کاترینای شمالی،کوچه ی اطلس. توی یک دفتر یکی برایم نامه نوشته است،از ده سال پیش تا همین حالا و هی ابراز عشق کرده است.هی گفته است دوستم داشته است و من جوابش را نداده ام.هی پرسیده است آخر تو با کدام خواستگارت ازدواج کردی؟هی روزهای خوب دو نفره را توی نامه نوشته بود و جا به جا اشک ریخته بود.
شما که غریبه نیستید،دلم به حال دل تنهایم سوخت،من که هیچ وقت کسی را نداشته ام،مغزم آرزوهایش را در قالب خواب برآورده می کند تا خیلی دردش نیاید این بی کسی.

240

پنج‌شنبه 12 بهمن‌ماه سال 1391
گاهی وقت ها آدمی منتظر می نشیند تا اتفاقی برایش بیفتد.حالا خوب یا بد.زندگیش را تعطیل می کند منتظر اتفاق.بدون این که خودش دنبال رقم زدن آن اتفاق برود.گاهی هم آدمی آرزو می کند کاش یکی پیدا میشد و می گفت تو اتفاق ِ زندگی ِ من هستی.این جور اتفاقی بودن خوب است.کیف دارد آدم تالاپی بیفتد وسط زندگی ِ یکی و بشود اتفاق ِ خوشایند ِ زندگیش.اصلن شاید آن یکی جزو همان دسته ی اولی بوده که منتظر ِ اتفاق نشسته بودند.کیف دارد زندگی ِ یک نفر را تغییر بدهی.اصلن کیف دارد که یکی بیفتد وسط زندگیت و اتفاقت بشود.اتفاقی ها همیشه قشنگ تر و هیجان انگیزترند. مع الاسف احساس می کنم اتفاق ِ زندگی ِ من یا توی راه مانده است یا گشادیش می آید که بیاید و بیفتد.لطفن اگر او را دیدید با تمام قوا به سمت خانه ی ما شوتش کنید.جوری که بیفتد و دست و پایش هم بشکند.کون گشاد.

239

سه‌شنبه 3 بهمن‌ماه سال 1391
ما آدم هایی که از تنهایی به مجاز پناه می آوریم کم کم همه چیزمان شکل مجاز را به خودش می گیرد.خنده هایمان تبدیل به دونقطه دی و دونقطه چنتا پرانتز و مساوی چنتا پرانتز می شود.ناراحتی هایمان را هم در دونقطه چنتا پرانتز نشان می دهیم.خیلی که بخواهیم از خودمان عشق در کنیم به دونقطه ستاره ای بسنده می کنیم.می خواهم بگویم که کم کم مرزها را قاطی می کنیم.در دنیای واقعی هم روی صورت افراد به دنبال دونقطه دی و دونقطه خط و دونقطه پرانتز میگردیم تا بفهمیم منظورشان چیست.من یکی که خیلی وقت است بدون اسمایلی ها قوه ی تشخیص خود را از دست داده ام.به نحوی که شوخی و جدی برایم با بودن و نبودن دونقطه دی تعریف شده است.ممکن است روزها غصه بخورم بابت جمله ای که تهش دونقطه دی نداشته و من را کلافه کرده است.اسمایلی ها کل زندگیم را احاطه کرده اند.