X
تبلیغات
رایتل

8

شنبه 10 دی‌ماه سال 1390
هنوز هم سرم به شدت درد می کند دو تا ژلوفن خوردم انگار فقط بی حسی موضعی بود برای چند دقیقه.باید بروم دستمال ببندم به سرم شاید بهتر شود.این از همان سردردهای میگرنی کوفتی است.بله من خیلی باکلاسم سردردم هم باکلاس است. و امروز از صبح هی گریه کردم گریه کردم و دقیقا نمی دانم چه مرگم شده است؟ از مامان ناراحتم؟ از بابا؟ مخاطب خاص؟ چشمانم اندازه ی یک توپ تخم مرغی خوشکل باد کرده است و می توانم بروم آن را به جای تخم مرغ بفروشم و کلی پولدار شوم خیر سرم.دوست دارم مردشور بیاید محکم من را بشوید. نه نشوید من که نمی خواهم شسته شوم می خواهم سوزانده شوم تا از دست نکیر و منکر فرار کنم.در ضمن شما فکر کرده اید چه؟فکر کرده اید خدا ارحمن الراحمین نیست؟خدا خیلی هم از من و شما بهتر است.فکر کرده اید همین که مردیم زارپ نکیر و منکر را می فرستد بالای سرمان تا پاره مان کنند؟نخیر جانم می گذارد از بهت بیرون بیاییم بعد آنها را می فرستد تا پاره ی مان کنند بله خدا حتی برای پاره پوره نمودن ما انسان ها هم برنامه دارد.فکر کرده اید همینجوری یلخی و کشکی است؟ خوب اشتباه فکر کرده اید.بروید این طرز فکرتان را عوض کنید که برای زندگی در جامعه بسیار بد است.