X
تبلیغات
رایتل

233

پنج‌شنبه 18 آبان‌ماه سال 1391

سلام آقای خدا.خوبی؟  ما هم خوب هستیم.یعنی خیلی هایمان ادای خوب بودن را در می آوریم.

ملالی نیست جز نبودن تو.

آقای خدا.. راستش را بگو..خودت را بازنشست کرده ای؟گوش هایت چرا نمی شنود؟ چشم هایت چرا نمی بیند؟

راستش را بخواهی هنوز به مرحله ای نرسیده ام که بودنت را انکار کنم.تنها فکر می کنم به سمعک نیاز داری.

ببین...رفته ام برایت سمعک خریده ام.این را باید توی گوش هایت بگذاری.

قول می دهم سمعک را که درون گوشت بگذاری از شدت وحشت از این دنیایی که برایمان ساخته ای شب ها جایت را خیس کنی.

راستی..خداها توبه نمی کنند؟ نمی خواهی توبه کنی حداقل از ساختن ایران؟ البته حتا اگر گوشت تنت هم آب شود نمی بخشیمت. خودت دو روز اینجا زندگی کرده ای؟ راستش را بخواهی اگر واقعا قرعان فرستاده ی توست باید به جای جهنم ایران را به گناهکاران وعده می دادی. قول می دهم در آن صورت هیچ کس تخم خطاکردن نداشت.