X
تبلیغات
رایتل

249

سه‌شنبه 28 خرداد‌ماه سال 1392
راستش را بخواهید نظر به وقایع چهارسال پیش من قرار بود که دیگر رای ندهم.یعنی قسم خورده بودم و حتی در انتخابات مجلس نیز روی قسمم پابرجامانده بودم و حتی تر شناسنامه ام را در محل کارم پنهان کرده و گفته بودم که شناسنامه ام دست رییسم است که گیر ندهند.آخر به نظر مای مادر رای دادن وظیفه ی ملی هر ایرانی است و من خیلی ضدولایت فقیه بودم که نمیخواستم رای بدهم.بله داشتم میگفتم.وقتی هاشمی آمد گفتم حالا قسم شکستن مشکلی ندارد که.میخواستم بروم رای بدهم و حماسه بیافرینم که با ذکاوت شورای نگهبان دیدم روی همان قسمم بمانم سنگین تر است و خدا را خوش نمی آید که آدمیزاد قسمش را بشکند.بله..روزهای آخر انتخابات بود و تصمیم گرفته بودم حتی در صورت رای دادن به غرضی این پیرمرد با نمک با عشوه های همه کس کشش رای بدهم که با حمایت هاشمی و خاتمی از روحانی شرمنده ی غرضی جانم شدم که. شبی که فردایش رای گیری بود پیامی نوشتم و یکی از دوستان را به حماسه آفرینی تشویق کردم و آن را در درفت گوشی ام ذخیره کرده و آلارم گوشی را روی ساعت 7 تنظیم کردم که بیدار شوم و اسمس را بفرستم.بله در مواقع لزوم چنین تنگ می شوم! صبح پس از فرستادن اسمس موردنظر و جواب گرفتن که پس از حمام رفتن و خوشگل شدن میرود و حماسه می آفریند خوابیدم و ساعت 11 به حول و قوه ی مادری بیدار شدم و حالا هی میخاستم بروم رای بدهم هی رویم نمیشد که. اما یک دفعه یادم آمد که هی وای بر من..دستکش ظرفشوییمان پاره شده است و باید بروم دستکش بخرم و چرا هر دو کار را باهم انجام ندهم؟ بگذریم از اینکه مادر گرامی حدس میزد که قیمت دستکش از 2500 بیشتر نباشد و 4200 بود و دقیقا معلوم نیست مادرجان در کدام قرن زندگی می کنند که اینگونه حدس میزنند. بله پس از زدن تیپی سبز به دبستان دوران کودکی قدم گذاشتم و خاطره ی همه ی کتبی ها و امتحانات توی ذهنم زنده شد و اشک در چشمان شهلایم حلقه زد هنگامی که همه ی مدیران ِ همه ی سال های تحصیلی ام را در مقابلم و در جایگاه اخذ رای دیدم.بعدترش را هم که تقریبن همه مثل هم به شب بیداری گذرانده ایم.فقط سوالی که برای من پیش آمده است چگونه بود که چهار سال پیش ساعت 2 شب بیست میلیون رای را شمرده بودند و امسال تا ساعت 5:30 دقیقه ی صبح فقط 830 هزار تا؟